محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1208

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و كسان پيش پيمبر فرستادند ، پس از آن پيمبر بازگشت و در جعرانه فرود آمد كه اسيران حنين آنجا بودند . گويند : شمار زن و فرزند مردم هوازن كه اسير شده بودند شش هزار بود و چون پيمبر به جعرانه رسيد فرستادگان هوازن بيامدند و مسلمان شدند و همه زن و فرزندشان را رها كرد و از جعرانه قصد عمره كرد و اين ، در ماه ذى قعده بود . گويد : پس از آن پيمبر خدا سوى مدينه بازگشت و ابو بكر رضى الله عنه را در مكه جانشين كرد و بگفت تا با مردم ، مراسم حج را به پا دارد و كسان را اسلام آموزد و هر كه به حج مىآيد در امان باشد . و چون به مدينه رسيد فرستادگان ثقيف بيامدند و با وى سخن كردند و بيعت كردند و نامه اى نوشته شد كه به نزد ايشان هست . عمرو بن شعيب گويد : پيمبر از راه نخلة اليمانيه سوى طائف رفت و از بحرة - الرغاة گذشت و در آنجا مسجدى بساخت و در آن نماز كرد و هنگام اقامت در بحرة - الرغاة يكى از بنى ليث را به قصاص كشت به سبب آنكه يكى از هذيل را كشته بود . و اين نخستين قصاصى بود كه در اسلام انجام شد و بگفت تا قلعهء مالك بن عوف را ويران كردند . آنگاه از راهى كه آنجا را تنگنا مىگفتند روان شد و در راه از نام آن پرسيد و چون گفتند تنگناست گفت : « نه ، گشاده است . » آنگاه پيمبر از نخب گذشت و زير درخت سدرى كه آن را صادره مىگفتند نزديك ملك يكى از مردم ثقيف فرود آمد و كس فرستاد و گفت : « از اينجا برو و گر نه ديوار ترا ويران مىكنيم . » ثقفى از رفتن ابا كرد و پيمبر بگفت تا آن را ويران كنند . آنگاه برفت تا نزديك طائف رسيد و اردو زد و تنى چند از ياران وى به تير دشمن كشته شدند كه اردوگاه وى صلى الله عليه و سلم نزديك ديوار طائف بود و در تيررس دشمن بود و مسلمانان به شهر در نتوانستند شد كه درها بسته بود و چون كسان كشته شدند از آنجا برفت و به نزديك مسجدى كه هم اكنون به نام پيمبر در طائف هست